همپرسه با افلاطون
به مناسبت ماه رمضان، ماه قرآن یکی از ریشههای سرمایهداری مدرن را آیین کالونی میدانند. کسانی که کالون و اندیشههای مذهبیِ سختگیرانة او را میشناسند، از کشف چنین رابطهای شگفتزده میشوند. کالون معتقد به جبر بود و میگفت: « از ازل، سرنوشت انسانها مقدر شده است و عدهای برای سعادت ابدی و دیگران برای هلاکت ابدی آفریده شدهاند». اما انسانها قادر به آگاهی از رستگاری یا عذاب ابدی خویش نیستند. این مطلب تحملناپذیر است. برای رهایی از عذابهای روحی و ترس ناشی از این اعتقاد، دو توصیه شکل گرفت: از یک سو، باید خود را برگزیده شمرد، و هر نوع تردیدی را در این باره بهعنوان وسوسهای شیطانی کنار گذاشت؛ از سوی دیگر، برای رسیدن به اعتماد به نفس، کار خستگیناپذیر در یک شغل، بهترین وسیله است. کار و تنها کار است که تردید مذهبی را میزداید و یقین به رحمتِ حق را در مؤمن به وجود میآورد. به همین علت است که برخی از فرقههای کالونی، به عقیدة ماکس وبر، به این نتیجه رسیدند که پیشرفت دنیوی و احتمالاً پیشرفت اقتصادی را دلیل و نشانهای برای گزینش خود در نزد خدا بدانند. در نتیجه کمکم کالونیستها به سرمایهدارانی بزرگ تبدیل شدند و اولین بانکها در سرزمینهای پدید آمدند که پیرو آیین کالونی بودند. تلاش برای اثبات بهشتیبودن، یکی از دنیاییترین مفاهیم و محصولات، یعنی سرمایهداری، را پدید آورد. آیین جَینَه نیز فرزندی ناخلف دارد. آیین جینه از ادیان هند است و بر شدیدترین ریاضتها و دوری کامل از دنیا استوار است. یکی از مهمترین آموزههای جینه فقر و دوری از دنیا و مال است. یکی دیگر از آموزههای اصلی آن، اهیمسا، یعنی پرهیز از آزار جانداران، است که آیین جینه این قانون را بسیار گسترده است؛ از این رو پیروان جینه نمیتوانند کشاورزی کنند، زیرا کشاورزی مستلزم شخمزدن زمین، و شخمزدن نیز مستلزم کشتن جانوارن زمین است. از این رو بسیاری از پیروان این آیین به تجارت روی آوردند و بهتدریج پیروان این آیین که به شدت بر فقر و دوری از مال تأکید میکند، جزو ثروتمندترین مردمان هند شدند. این دو مثال نشان میدهد که برخی از عقاید و باورها، در مسیر تاریخ موجب پیدایش رفتارهای غیرمنتظره، بهویژه در بین پیروان عادی آن دین، میشوند. در ماه رمضان یکی از ویژگیهای شیعیان (دستکم نوع ایرانی آن) بیشتر به چشم میآید و آن کمتوجهی به قرآن است (برای من که تازه از سفر عمره بازگشتهام، این ویژگی نمود بیشتری دارد). به نظر میرسد این بیتوجهی به قرآن نیز ریشه در باورهای ما دارد. شیعیان معتقدند حضرت علی (ع) جایگاهی والا بهعنوان جانشین پیامبر (ص) و امام دارد. این امر حقیقتی مسلم است؛ اما این حقیقت در قرآن نیامده است (مگر به صورت اشارههای غیرصریح و نیازمند به تأویل). این دو حقیقت (یعنی امامت امام علی و نبودن آن در قرآن) باعث پیدایش این اندیشه در ضمیر (ناخودآگاه مؤثر) شیعیان شده است که حقایقی بزرگ را باید در خارج از قرآن جستوجو کرد و این امر بهتدریج موجب کمتوجهی به قرآن، بهویژه در دینداریِ عامة شیعیان، شده است. از سوی دیگر این روزها شاهد ظهور گرایشی هستیم که توجه بسیاری به قرآن دارد؛ اما این توجه را با بیارزش و یا کمارزش کردن روایات همراه کرده است. این گرایش روایات را در جایگاهی بسیار پایینتر از آنچه هستند قرار میدهد. باید به دنبال راه میانهای باشیم تا هم قرآن از این مهجوریت در جامعة شیعه خارج شود و هم روایات جایگاه مناسب خویش را بیابند. یکی از راهحلهای این مشکل، این است که از «والد» گذر کنیم و به مرحلة «بالغ» بیاییم؛ یعنی آنچه در ضمیر ما شکل گرفته است را به ساحت خودآگاهی بیاوریم. به جای آنکه بگذاریم رفتارهای دیگر شیعیان، گاه حتی عالمان آن، و یا سنت حاکم بر فضای شیعی به ما جهت بدهند، و با تأمل و اندیشه تصمیم بگیریم تا بتوانیم از این دو منبع، به نحوی شایسته و بجا بهره بگیریم.